تبليغاتX
قاب هیاهو
قاب هیاهو

شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش ... که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

از آنجایی که سخن برای گفتن زیاد است و دریغ از همتی برای نگاشتن ـ و چشمی برای خواندن ـ به سبک استاد بزرگ و محبوبم دکتر فرهادی به چند تشکر و تذکر و احیانا گلایه ـ کاملا شخصی ـ بسنده میکنم


هرچند که اهل دل عقیده دارند سفر به سرزمین نور، محقق نمی شود مگر به لطف میزبان و

تا که از جانب معشوق نباشد کششی     کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

اما واجب می دانم از جناب دکتر کرمی بابت تهدیدشان مبنی بر این که اگر یک جلسه دیگر سر کلاسشان حاضر نشوم، نمره ی قبولی به بنده نخواهند داد تشکر کنم. ایشان همیشه لطفشان ـ به حد زبانزد شدن ـ شامل حال بنده بوده است. تشکر جدی تر بنده از ایشان بدین جهت است که باعث شدند برای حضور در کلاس 8 صبح روز سه شنبه ایشان در کمال حسرت از رفتن به سرزمین نور منصرف شوم. امروز با خبر شدم کلاس سه شنبه ایشان تشکیل نخواهد شد!

تشکر دیگر بنده از جناب آقای عبدالهی ست بابت برنامه ریزی منسجم و دقیقشان که هیئتی وار آن قدر تاریخ رفت و برگشت را تغییر دادند تا هم ما از سفر بازبمانیم و هم دوستانی که به سرزمین نور رفته بودند به جای سه شنبه بعد از ظهر، امروزـ یکشنبه ـ به تهران برسند!!

از آن جهت که نمی دانم دادن نمره ی 19.5به بنده توسط جناب دکتر فاضلی، باعث خوشحالی ست یا نگرانی، علی الحساب از ایشان تشکر یا گلایه نمی کنم

باید ابراز نگرانی و ناراحتی بکنم از این که ـ طبق مصاحبه های میدانی در دانشکده ـ حداقل 70٪ دانشجویانی که برای آقای هیجان زده و متضاد، کف زدند! معنی واِِژه ی توتالیتر را نمی دانستند*


و غم انگیزتر از آن رای به جناب علی مطهری توسط دوستان ولایت مدار است...



راستی کاروان جهانی الی بیت المقدس در راه است

....................................................................

* نشست جریان شناسی سینمای ایران با حضور استادان هاشم زاده و فراستی

...................................................................


خوابگاه شهید فرهمند. وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی

گزارش از آخرین وضعیت پرونده مبارزه با مفاسد اقتصادی


نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 5 بعد از ظهر توسط ستاره سهیل|

آن طور که از اسم جشنواره فجر برمی آید، باید جشنواره ای باشد با آثاری دینی و انقلابی. اما دیگر به مرور انقدر قانع شده ایم که باید بگوییم: آقایان. فیلم ضد دینی نسازید. فیلم دینی پیشکش!

تیتراژ آغاز فیلم _هرچند که موسیقی اش بیشتر به ژانر وحشت نزدیک است_ با قفل ها و پارچه های گرده زده به شبه ضریح، مخاطب را آماده دیدن فیلمی دینی می کند.

قصه، قصه ی مهاجرانی مقیم فرانسه است که بی آن که بدانند زندگی شان در هم گره خورده است. شبیه این کار سال ها پیش در صدا و سیما ساخته شده است و از ابتدای فیلم می توان به راحتی آخر داستان را حدس زد.

 در ظاهر پیام فیلم باور به غیب است اما در نهایت این باور، در حد اعتقاد به یک شعور کیهانی است و در رسیدن به نگاه توحیدی عقیم می ماند.

دزد، معتاد، مسلمان، مرد ایرانی، دختر کره ای، همه و همه به رغم تفاوت های فرهنگی و مذهبی، با هم یکسانند و در نهایت یک تصمیم را میگیرند؛ ترجیح دادن منافع شخصی بر اخلاق و اعتقادات. کسی که مسلمان است و نماز خوان و کسی که اعلام میکند خدایا من به تو اعتقاد ندارم هر دو در نهایت یک تصمیم را میگیرند. اما چرا فرد مسلمان که برای اثبات حرفش خداوند را قسم میخورد و پایبند به مناسک دینی ست، پای منافع مادی که می رسد دینش را کنار میگذارد؟ آیا این جز به این معنی است که حدود دین در خانه و انجام اعمال مذهبی است نه در جامعه و اقتصاد؟! و این جز نگاه سکولاریستی به دین چه پیام دیگری می تواند داشته باشد؟

دین در این فیلم از یک خرده فرهنگ فراتر نرفته است و تصویر ناکارآمدی از آن در فضای جامعه ی مدرن نشان داده می شود. حال این که دین در دنیای واقعی_ که گویا خیلی ها علاقه ای به دیدنش ندارند_ منجر به جنبش های اجتماعی و انقلاب های زیادی شده است و آینده ای متفاوت را برای جهان رقم خواهد زد.

نکته ی جالب توجه دیگر در این فیلم، حضور زنان است. همه ی زن ها چه دختر دبیرستانی، چه دختر دزد و .... همه درکنار یک مرد_ رابطه ی عشقی_ هویت پیدا کرده اند. یا مورد خیانت قرار گرفته اند یا خیانت کرده اند. زن به عنوان یک کالای جنسی برای تفریحات مرد تعریف شده است. کالایی که هروقت مرد اراده کند می تواند آن را دور بیاندازد و برود سراغ نوع دیگری.

دراین میان زن ایرانی همانند سایر زنان است و فرهنگ ایرانی و مذهبش هیچ تفاوتی در سبک زندگی او به وجود نیاورده است. و به طور کامل در فرهنگ و زندگی غربی مستحیل شده است. و این تاکید دیگری ست بر ناکارامدی دین در عرصه ی دهکده جهانی

این فیلم با  بی ضرر نشان دادن عدم پایبندی به اصول اخلاقی، مذهب، وجود خدا و گاها نشان دادن مفید بودن آن به شدت دارای بار منفی تربیتی به خصوص برای قشر کودک و نوجوان است.

هرچند که زندگی شخصیت ها چه دزد چه معتاد چه مسلمان چه عکاس مسیحی و ... توسط یک شعور برتر هدایت می شود و همگی در پایان راضی هستند، اما در پایان فیلم، محض شادی تماشاگر، حتی یکی از ان هزاران قفل و گره_ که نماد اعتقادات مذهبی است_ باز نمی شود. و فیلمساز تا آخر فیلم اصرار دارد که حل شده مشکلات ربطی به باور مذهبی ندارد

آقای فتحی عزیز! اگر کمی واقع بینانه تر نگاه کنید متوجه می شوید که این دین همه ی قفل ها و گره ها را باز می کند اگر در حد یک خرده فرهنگ باقی نماند!

...................................................................................

کاش نوشت: امیدوارم قلاده ها طلا به سرنوشت شکارچی شنبه دچار نشود

 ته نوشت: گزارشگران در سینما چادری ها را تحریم کرده بودند[نیشخند]

نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 0 قبل از ظهر توسط ستاره سهیل|

 از آنجایی که از دانشجوهای خوابگاهی هستم، گاه گداری که خانه میروم به تلوزیون دسترسی دارم. ( وقتی نیمه شب باشد و همه در خواب). امشب هم از آن شب ها بود

ساعت2:00 بامداد/ من/ تلوزیون

6 شبکه را بالا و پایین کردم. این وقت شب توقع چیز دندان گیری را نداشتم.

نشستم پای شبکه 1. فیلم سینمایی (تلوزیونی) نزدیکتر بیا:

قصه از پاسگاهی نزدیک روستا شروع شد. قبل از انقلاب. شخصیت اول داستان پسری به نام سلوک. پسری نماز خوان، صاف و ساده، اهل تهران، عاشق یکی از دختران روستا. دختر روستایی هم نامزد دارد آن هم از نوع انقلابی ش که برای توزیع اعلامیه به تهران رفته است. شخصیت دیگری هم بود به نام نظر، بچه محل و در پادگان ارشد سلوک و گاها منفعت طلب و چاپلوس. در پایان نامزد دختر در درگیری های تهران شهید شد و دختر هم به خواستگاری سلوک جواب نه داد.

نکته ی عجیب در طول فیلم استفاده سلوک و نظر از لفظ "اعلی حضرت" بود. با در نظر گرفتن این که این سربازها، سرباز شاه هستند شاید این کارشان بتوان توجیه کرد اما آن چه به طور واضح دیده می شد، بدیهی بودن اعلی حضرت بودن شاه ملعون برای این دو سرباز بود. این لفظ نه از سر اجبار بلکه از روی اعتقاد توسط سربازها استفاده می شد.

در شرایطی که بعضی از اهالی روستا برای فعالیتهای انقلابی به تهران رفته اند-و مردم روستا به آن ها افتخار میکنند- ، نه سلوک -که شخصیت سفید و داستان ماست- و نه نظر- که در هر موقعیتی منافع خود را ترجیح میدهد-

با اینکه هر دو از تهران آمده اند، هیچ اسمی از امام خمینی- نه از روی حب و نه از روی بغض- نمیبرند. گویا تاکنون اسم همچین شخصی را نشنیده اند و به طور کامل از وجود او بی خبرند.

در پایان داستان نظر- شخصیت خاکستری-  باخبر می شود یکی از دوستان دوران کودکی اش در درگیری با نیروهای شاه شهید شده است. با اینکه چند روز به پایان خدمتش نمانده منافع را کنار گذاشته و تصمیم به ترک پادگان(فرار) و پیوستن به انقلابیان میگیرد. موضوع را با سلوک در میان میگذارد اما سلوک حتی کشته شدن دوست کودکی اش هم در وی تغییری ایجاد نمیکند.

شبی که سالگرد ورود امام خمینی (ره) به میهن است و روزهایی که روزهای انقلاب است، انقلابی که تمامی معادلات شرق و غرب را به هم ریخت، پخش فیلم هایی از این دست چه معنایی دارد؟!

اگر با دید کاملا مثبت هم به فیلم نگاه کنیم، 2 شخصیت در مواجه با انقلاب  اسلامی داریم. یکی که به انقلاب پیوست، آن هم نه از سر آگاهی با افکار و اندیشه های امام و نه از سر ظلم ستیزی و مبارزه با رژیم طاغوت، بلکه به خون خواهی دوستش. باز هم خدا خیرش دهد. اما سلوک چه؟ سلوکی که در طول فیلم رفتارهای پاک و خالصش یادآور کودکی های معصومانه مان است. چه شد که سلوک، هیچ سلوکی نکرد؟

چرا برای سلوک شاه اعلی حضرت بود و ماند؟ و چرا حتی مرگ رفیق هم او را به انقلاب سوق نداد؟

چرا تا پایان داستان به درستکار بودن سلوک و تصمیم درست او در بی تفاوتی به انقلاب تاکید شد؟

آقای صدای سیما! این است رسانه ای که باید منادی آرمان ها ی انقلاب باشد؟!

آقای صدا و سیما! نشنیده اید که انقلاب ما انفجار نور بود؟!

این انقلاب خوب ها را که هیچ، هرکس که در او ذره ای از نور بود را به نور هدایت کرد

به کدام هدف اصرار داری سلوک های ما را منفعل و بی تفاوت نشان دهی؟!

به خود دلداری میدهم. عینک خوشبینی با 2 قرص آرامبخش بالا می اندازم

آقای صدا و سیما! شاید خواب بودی آن ساعت

آقای صدا و سیما! نزدیکتر بیا...

وقت بیداری نرسیده؟!

.......................................................................................................

آغاز امامت منجی عالم بشریت مبارک باد

 

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 5 بعد از ظهر توسط ستاره سهیل|
نرگس، گل زمستان است

زمستان است گل نرگس، نمي آيي؟

نوشته شده در جمعه 30 دی1390ساعت 3 بعد از ظهر توسط ستاره سهیل
* خدایا، محبت کن کاری کن این کسایی که خودشون رو واسه آمریکا و دموکراسی میکشن و با پزهای روشنفکری، اصرار دارن که صهیونسیتها مظلوم هستند

معنی این ترورها رو بفهمند 

    شهید مصطفی احمدی روشن

  

                                            شهادتت مبارک...

نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1390ساعت 10 قبل از ظهر توسط ستاره سهیل|


كد قالب جدید قالب های پیچك